|
ســــــــــــــــــلام حالتون خوبه؟ نمي دونيد چقدر دلم براي وبلاگم و شما دوستاي مهربونم تنگ شده بود. نمي دونيد چقدر حس بديه كه بياي نت و با جمله ي The page connot be displayed ! مواجه بشی! فکر می کردم خیلی حرف برای گفتن دارم ، اما الآن حرفي ندارم!!! از همه تون معذرت مي خوام كه در اين مدت نتونستم بهتون سر بزنم. انشالله بعد از امتحاناتم جبران مي كنم. در ضمن شروع به نوشتن يه وبلاگي كردم در مورد روانشناسی خوشحال میشم سر بزنید و اگه دوست داشتید بگید تا لینکتون کنم. دوستتون دارم و تا اطلاع ثانوي خداحافظ ... !!!
ســــــــــــلام دوستــــــــــــــاي گلـــم واااااااااااااااي خداي من...داشتم ديوونه مي شدم! هر وقت مي خواستم بيام بنويسم و آپ كنم ، تا مي نوشتم بلاگفا مي نوشت : The page connot be displayed نمی دونید چقدر دلم براتون تنگ شده بود... البته از این به بعد کمتر آپ می کنم و متاسفانه کمتر می تونم بهتون سر بزنم زیــــــرا : امتحانات نزديك است!!! هر روز كه به روزهاي امتحان نزديك ميشم قيافه م بيشتر تغيير ميكنه و هيجان زده تر ميشم! نه كه خيلي خووندم ميترسم تا اون موقع يادم بره! از استرس امتحاناتم هر شب كابوس ميبينم. البته چند شب پيش خواب خوبي ديدم...خواب ديدم ني ني دارم نمي دونيد چقدر ناز بودن بعد از اينكه به دنيا اومدن پرستار ني ني هامو گذاشته بود توو سبد و آورد داد به محسن و محسن هم آورد داد بغل من...يه دختر و يه پسر هر چي بود خيلي خوب بود...خيلي دوستشون داشتم! نمي دونيد مادر شدن چقدر برام لذت بخش بود اما اي كاش بچه هام آدم بودن نه ببر. ديروز به يه مهموني دوستانه دعوت بودم البته دوست خواهرم بود. بعد از مدتها لاك زدم و كلي هم رو ناخنهام طراحي كردم و نتيجه اينكه مهموني رو از دست دادم ولي در عوض سـه صفحه درس خووندم! من كه درس نمي خوونم لااقل شما دعا كنيد فقط پاس كنم! اين كلاس زبان هم برام شده قوز بالا قوز! اين ترم استاده يه كمي دور از جون شما عقده ايه حالا مشاهيرو بي خيال آخه من نمي تونم در مورد مشاهير ايراني به فارسي توضيحي بدم آخه مگه من دكترم؟ آخه بابات خوب ، مادرت خوب ، برو بشين توو خونه گلدوزيتو بكن خانوم وااااااي...اين پست خيلي طولاني شد. هرچند هنوز حرف براي گفتن دارم ولي ديگه بيشتر از اين خسته تون نمي كنم. دوستتون دارم و به خدا مي سپارمتون...
سلام به همه ی شما دوستای خوب و مهربونم وااااااااااااااای که چقدر دلم برای وبلاگ و وبلاگ نویسی و شما دوستای خوبم تنگ شده بود. این مدتی که نبودم و در خماری اینترنت به سر میبردم تلفنمون یکطرفه بود و بعد از مدتی هم دوطرفه قطع شد و من ماندم و انبوهی غم و غصه!!! راستش تلفن برای من حکم یه همدم خوب رو داره و از اونجایی که تنها وسیله ی ارتباطی بین من و محسن منه بدیهی ست که علاقه ی زیادی بهش داشته باشم و در فراقش بسوزم و ناچاراً بسازم! ششمین روز عید تلفنمون وصل شد اگه خدا بخواد می خوام فردا برم دانشگاه البته اگه با لگد پرتم نکنن بیرون و به عنوان دانشجو قبولم کنن! دلم برای محسنم خیلی تنگ شده پ . ن ۱ : امروز رفته بودیم کوه...خیلی خسته ام...چیزی به ذهنم نمیرسه که بنویسم الآن فقط به لالا فکر میکنم. پ . ن ۲ : همتون رو دوست دارم.
سلام به همه ي دوستاي خوب و با معرفت خودم پ . ن 1 : از اونجايي كه امروز از مسافرت برگشتم شديدا احتياج به استراحت دارم
سلام دوستان گل من پ.ن : محسن من هیچ شباهتی به این شکلک ها نداره!
تنها دليل من كه خدا هست و هر چند با تبسم شيرينت لبخند چشم تو در جسم من ، تمامي روح حيات را -جان مرا - كه دوريت از من گرفته فریدون مشیری
سلام پ.ن 1 : تا بيستم سعي مي كنم هر روز بهتون سر بزنم . بهمن ماه هم كه دوباره تشريف فرما شدم جبران مي كنم.
سلام بالاخره بعد از مدتها از تنهایی و بیکاری خلاص شدم. از این به بعد هفته ای سه روز میرم کلاس زبان.البته قبلا گفتم که من زبان بلدم. امروز اولین جلسه رو رفتم و فقط زل زدم به استاد از من انگلیسی سوال می پرسید و من همین جور زل زده بودم بهش فقط ساعت کلاسهام یه خورده مشکل داره...آخه ساعت ۸ که من تک و تنها برمیگردم خونه هیچکی توو خیابون نیست امشب از کلاس که رسیدم زود مشق هامو نوشتم پ.ن : قربون زبون مادریم برم.
سلام امشب اولین شب یلداست که من تنهام!!! دلم گرفته بود...اومدم یه چیزی بنویسم شاید سبک تر بشم اما الآن که اینجام چیزی به ذهنم نمی رسه... امیدوارم امشب به همتون خوش بگذره. یلداتون مبارک. |
About![]()
Archivesخرداد 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 Links
من و محسن عزيــزم |